دیدم د شق را
شهری که همچو قابیل ،آموخت از کلاغ*
چون می توان شرار حسادت را
در زیر خاک نسیان ،پنهان کرد
وین سان مرور مرگ و عقوبت
در اضطرار دوران،;کتمان کرد
دیدم د شق و مسجد حمامه پرورش**
آنجا که زد به مصحف خود بوسهء وداع
عبدالملک چو تاج نهادند بر سرش
آنگونه ای که مرداب
تمکین کند قساوت گلهای گوشتخوار
این سرزمین ادبار
نوبت زند به نام هزاران سیاه کار:
عبدالملک ،ولید***
حافظاسد،معاویه،بشّاراسد،یزید!
دیدم د شق و غربت زینب را
آنجا که ایستاد علی وار
مهر سکوت از لب غمدیده برگسیخت
چندان که برج و کنگرهء قصر انقیاد
در خود دهان گشود و فروریخت
دیدم د شق را و ندانستم
این اژدهای هر نفسش آتش نفاق
-یاری گر معاویه در جنگ با علی-
چون می کند ز مائدهء شیعه ارتزاق!
دمشق-آذر ماه ۱۳۸۶
*قابیل پس از کشتن برادرش هابیل نمی دانست با جسدش چه بکند،دو کلاغ فرستاده شد که با هم جنگ کنند و یکی از آنان کشته شود،و آن یکی کلاغ کشته شده را به خاک بسپارد
**عبد الملک پیش از رسیدن به خلافت بسیار اهل زهد و ورع بود و اوقات را چنان به عبادت در مسجد می گذراند که به حمامه المسجد( کبوتر مسجد) معروف شده بود.وقتی به خلافت رسید بر مصحف کریم بوسه زد و گفت دیگر بین من و تو جدائی افتاد!
***نام حکام و خلفای اموی
۲۷م دی, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۱ ب.ظ
چکاد:دوست عزیزسلام
شمااگراین چندروزبیشتربه متن جامعه ویاروزنامه هاوسایتهای مرتبط با تمامیت خواهان اصولگرادقت میکردی بامانورهای عجیب وتوهم سازآقایون مواجه می شدی وبه این امرواقف می شدی اونی که دچارکابوس شده واین دیداربدطوری اونا روبه اهن تلپ انداخته چه کسانی هستندوالا جناب خاتمی ازاین دیدارهاکم نداشته ونیازی به چنین جوسازیهای واهی ندارندکه بخواهندبه قول شمادچارکابوس شده ویا خودی مطرح نمایند.امادرخصوص امورخطیرومدیریت آنهالازم به ذکراست که خاتمی مردچنین اموری است واگرشما وامثالهم درهشت سال ریاست جمهوری وی کمترشاهدچنین واقعیتی بودیدناشی ازکارشکنیهای مدام ومغرضانه دوستان شما درراس اموروپستهای کلیدی نظام بودچراکه به عنوان مثال طی یک برآوردبه طورمیانگین ازهرصدطرح ولایحه شصت درصدآنهابایکوت شده واین یعنی کارشکنی مغرضانه .اگراین نیست پس شماچه نامی روی آن میگذارید؟
Hchn نوشته:
۲۸م دی, ۱۳۸۷ در ۲:۴۶ ب.ظ
با سلام ممنون که به من سر زدید والا من فقط می تونم بگم تنها راه نجات ایران در برابر کج روی های دولت نهم می تونه انتخاب دکتر خاتمی باشه
میما نوشته:
۲۸م دی, ۱۳۸۷ در ۲:۴۹ ب.ظ
سلام.
پست جدید: قطر، از ا ن بعد گاهی دوست گاهی برادر
- - - - - - - -
میلاد نوشته:
۲۸م دی, ۱۳۸۷ در ۴:۲۴ ب.ظ
کدام سنگ در این جذبه تاب می آرد
که باز پای بر انکار خویش بفشارد!
سسلام هوارتا حرف داره این بیت ! میش بهم بگی منظور خودت دقیقا چی بوده ؟ من سعی میکنم وقتی به نویسنده و شاعر دسترسی دارم از گفتن تعبیرهام خودداری کنم حالا بگو بببینم چقدر به تعابیرم نزدیکه !
خیلی خیلی غنی و خوب بود …مرسی .
فریاد دانشجو نوشته:
۲۸م دی, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۷ ب.ظ
سلام به ما هم سر بزن شاید دوستیمون دوام پیدا کرد